عبد الحسين نوايى
138
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
كه يا ديار بكر و يا عراق عرب كه اولى در زمان شاه اسماعيل و دومى در زمان شاه طهماسب اول به دست تركان افتاده بود به دو داده شود و اين مطلب را نيز به خواست و ارادهء سلطان عثمانى واگذار كرد . نادر از ميدان جنگ به چورس ( نزديك خوى ) رفت و پس از پذيرفتن امير خوقند به عراق آمد و از راه فراهان در 4 ذى الحجه 1158 / 28 دسامبر 1745 به اصفهان رسيد و تا دهم محرم در اين شهر بود . در طى همين روزها بود كه طبيب بازن كشيش نوشت كه هر چه ظلم در تصور آيد مرتكب شد . سپس از راه طبس و كوير در 23 صفر به مشهد رفت . نوروز سال 1159 / 1746 را نادر در مشهد گذراند و چندى بعد به سركشى قلعهء مستحكم كلات رفت و از آن جا به عراق آمد و در دهم محرم سال 1160 از اصفهان ، مصطفى خان شاملو را به همراه ميرزا محمد مهدى خان به استانبول فرستاد . قرارداد صلح بر اساس صلح زمان شاه صفى و سلطان مراد چهارم ( قرارداد زهاب 1049 ) بسته شد و از آن همه صورت مجلس و محضر و انجمن مغان و نجف و بغداد چيزى حاصل نيامد و آن همه خونهاى ريخته از تركان و ايرانيان ثمرى بر نياورد . نادر در روز دهم محرم 1160 از اصفهان بيرون آمد و نوروز سال 1160 / 1747 را در خارج شهر كرمان جشن گرفت . شاهزادگان كه پيش او بديدن آمده بودند بازگشتند . بازن مىنويسد كه نادر به شاهزادگان تكليف سلطنت كرد تا خود كنارهگيرى كند . ولى هيچكس از ترس جوابى نداد . نادر به مشهد رفت و اندكى بعد چون كردان خبوشان سر به شورش برداشتند شخصا به سركوبى ايشان شتافت . ولى در فتحآباد دو فرسخى قوچان ، شب هنگام به دست چند تن از سران قزلباش كه نادر قصد داشت فرداى آن شب ايشان را به دست افغانها و ازبكان بكشد ، به قتل رسيد . ( يازدهم جمادى الثانيه 1160 ه . ق / 20 ژوئن 1747 ) . اين بود آنچه از زندگانى نادر در كتب تاريخ آمده : شرح جنگها و دليريها و فتحها و شكستها . ولى هر چند كه در ضمن بيان ، اشارتى كوتاه به خلق و خوى نادر رفته است ، جا دارد و بلكه شايسته و بايسته است كه از سياست داخلى نادر و رفتار